کوتاه ازهمه چیز همان که تو نمیدانی

۲ مطلب با موضوع «بهار» ثبت شده است

میم برای تو می نویسد

و من 

معمولی ترین دختر شهرم 

که عجیب ترین عاشقی کردن را بلدم...


۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
ماهور

بانو الف


···

امسال آرزوی دیدن بهار زودتر از خودش آمده 

هنوز از تصور پاهای آماده به آمدنش، 

نبض اشتیاقم کودکانه میزند

···


ماهی سرخ دلم را درمشت

روزهای دلتنگی را برای سالی که گذشت میگذارم تا رو سیاهی اش برای زمسـتانش بمـاند و خودش

···


اگر بدانی خواستنش درمن چگونه قدم میزند؟

رویای داشتنش را به پنجره ی رو به فردا سنجاق کرده ام، تا آرزوهای ریز و درشتم

لای انگشت نازکش سبز شود

···


میخواهم انقدر کنار سفره هفت سیـن

ذکر مهربانی بخوانم،

تا عشـــق خدایی کند

···

ناامیدی، فقر، بساطش را جمع کرده، 

آزادی بوی قفس نگیرد

ودر نگاه هیچ غریبی فاصله معنا نشود


···

هنوز هم تیک و تیک ثانیه ها مهر می نوازد

بیا تا دوباره دست در دست هم چشمهایمان را درحوض مهربانی بشوییم

تا دخترک بهار با گلهای سپید روی پیراهنش برایمان مـژده ی نوروز بیاورد


···

باشد که امسال 

به فرض محالی حال دلمـان خوب شود


بهاران خجسـته باد   🌷🍃



۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
ماهور