کوتاه ازهمه چیز

۲۴ مطلب توسط «ماهور» ثبت شده است

از شازده کوچولو



شازده کوچولو گفت: 

شاید باورت نشه!

گل با تعجب پرسید:

چیو؟

شازده کوچولو گفت:

اینکه بعضی شبا میشه نخوابید و تا صبح به تو فکر کرد...

کجایی...!

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
ماهور

یا باب الحوائج...

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

زندگی‌نامه امام موسی کاظم علیه السلام:

 

نام:موسى‏ بن جعفر.

کنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل.

القاب: کاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح.

نکته:امام موسی کاظم علیه السلام در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است.

منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان.

تاریخ ولادت امام موسی کاظم:هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نیز سال 129 را ذکر کردند.

محل تولد امام موسی کاظم: ابواء (منطقه‏اى در میان مکه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى).

نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب علیهم السلام.🏴


شهادت هفتمین اختر کهکشان امامت 

#تسلیت_باد

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ماهور

تایم سوخته

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ماهور

بانوی بهمن می نویسد


سی چهل سال بعد،در یکی از روزهای تابستانی داغِ زندگی ات به یاد من خواهی افتاد.

روزی که حتی برای یک دقیقه هم که شده به من فکر خواهی کرد.

کنجکاو میشوی که در چه حال ام؟!سعی میکنی چهره ام را به یاد آوری.

نمیدانم موفق خواهی شد یا نه.

نمیدانم آن روزها به این حرفم رسیده ای که "هیچ چیز را جدی نگیر و درگیر نشو"یا نه!

ایمان دارم به این فکر خواهی کرد که چه قدر همه چیز زود گذشت...

دستی روی چین و چروک های روی صورتت میکشی،از جایت بلند میشوی،آدم های دور و برت را میبینی.

افرادی که حال عضو خانواده ی تو هستند.

چهره ی همه ی شان را به خوبی میتوانی درون ذهنت تصور کنی.

مشغول حرف زدن با آن ها میشوی و به یکباره چهره ی مات و تاریک ام از ذهنت بیرون می رود.

دوباره مرا فراموش میکنی.

برای چند سال دیگر؟! نمیدانم.


.


۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
ماهور

یاداشت23

-باید بیخیال دست و پا زدن شد، گاهی باید بگذاریم زندگی کارش را بکند… شاید بعدش آرام آرام برگشتیم به سطح آب، به زندگی، بی‌خفگی



۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
ماهور

یاداشت بیست و چند سالگی


من سال هاست خودم را متهم به فریب ذهن شخصی ام می دانم...

من یک کلاهبردارم...یک فریبکار...مدت هاست چشمم را روی همه ی واقعیت ها بسته ام...آنقدر به خودم دروغ گفته ام؛آنقدر به خودم قول داده ام که دیگر هیچ کدام از حرف هایم را هرگز باور نخواهم کرد...

من یک فراموش کارم...رویاهای کودکی ام را گم کرده ام و آرزوهای جوانی را زنده به گور...دلتنگی را جایی میان بیست و چند سالگی یادم رفته و عشق را درست نمی دانم آخرین بار کجا دیده ام...من همانی هستم که امیدی به یاد آوردن خاطرات خوب ندارد...

من یک تصادف عمدی هستم...به خودم برخورد کرده ام؛خودم را تمام و کمال زیر چرخ های این زندگی له کرده ام...دیه ی یک آدم نصف و نیمه چند؟ تمام شدن یک درد مداوم چند؟

من همانی هستم که مرگ مغزیم حتمی ست...اهدا کنید این لاشه ی بی جان را...

من یک پیک کوچک هستم...یک پیک که سال هاست به لب های کسی نزدیک نشده؛کسی را مست نکرده...یک پیک که مدت هاست برای عشق؛آزادی برای سلامتی بالا نرفته...من همان پیک کوچک هستم که سال هاست رنگ هیچ جامی را ندیده...

من یک فراریم...سال هاست تمام دنیا در پی منند...اما کدامشان خواهند دانست من در گوانتاناما ی مغزم هر شب تحت بازجویی ام...هر شب تا صبح شکنجه می شوم...تا صبح خواب های آشفته بر صورتم سیلی می زنند...تا صبح حرف های نگفته گلویم را دار می زنند...تا صبح شوک تمام اتفاقات گذشته بدنم را خشک می کنند...من در انفرادی مغزم ابد و یک روز خوردم...تمامش کنید این پیگرد غیر قانونی را...

تمامش کنید این حرف ها را...من یک انسانم...

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ماهور

نیمه شب روی بام ها

برایت آرزوهای ساده می کنم

آرزو می کنم شب ها خواب های خوب ببینی و صبح ها سر حوصله ملافه های سفید را مرتب کنی،پنجره اتاقت را باز کنی و هنگامی که چایت را می نوشی آفتاب روی گونه ات بنشیند.

آرزو می کنم به کسی که دوستش داری بگویی، دوستت دارم

اگر نه امیدوارم قدرت این را داشته باشی که لبخندهای مصنوعی بزنی

آرزو می کنم کتاب های خوب بخوانی، آهنگ های خوب گوش کنی، عطر های خوب ببویی، با آدم های خوب حرف بزنی و فراموش نکنی که هیچ وقت دیر نیست بودن چیزی که دوست داری باشی!


|

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ماهور

شازده کوچولو



این پرسش همیشه برایم وجود دارد که چگونه انسان‌ها می‌توانند، با تحقیر دیگران احساس بزرگی کنند.

تمام سوءتفاهمات ناشی از زبان است، تو می‌بایست در مورد افراد از روی اعمالشان قضاوت کنی نه از روی گفته‌هایشان، همیشه محاکمه‌ی خود، از محاکمه‌ی دیگران سخت‌تر است. تو اگر توانستی در مورد خودت خوب قضاوت کنی، قاضی واقعی هستی.

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ماهور

برای تو

اکنون کجاست ؟ چ میکند کسی که فراموشش کرده ام...

۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
ماهور

سال نو

سیزده نودهفت

مباارک🍎🍃

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ماهور

سیزده نود وهف


سال که "نو" شد

پاک کنید افکارتان را از کینه ها

ببخشید به وسعتِ قلبتان،

تمامِ آنهایى را که خاطرتان را مکدر کرده اند

سال "نو" را بهانه کنید براى "نو" شدنِ خودتان

عاشق شوید اما درست عاشق شوید

عاشقى کنید اما با اهلش عاشقى کنید

پدرتان را

مادرتان را

بیاورید اولِ تمامِ اولویتهاى زندگیتان

دعایشان اگر نباشد،

فقط درجا میزنیم،رسیدنى در کار نیست



۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ماهور

بانو الف


···

امسال آرزوی دیدن بهار زودتر از خودش آمده 

هنوز از تصور پاهای آماده به آمدنش، 

نبض اشتیاقم کودکانه میزند

···


ماهی سرخ دلم را درمشت

روزهای دلتنگی را برای سالی که گذشت میگذارم تا رو سیاهی اش برای زمسـتانش بمـاند و خودش

···


اگر بدانی خواستنش درمن چگونه قدم میزند؟

رویای داشتنش را به پنجره ی رو به فردا سنجاق کرده ام، تا آرزوهای ریز و درشتم

لای انگشت نازکش سبز شود

···


میخواهم انقدر کنار سفره هفت سیـن

ذکر مهربانی بخوانم،

تا عشـــق خدایی کند

···

ناامیدی، فقر، بساطش را جمع کرده، 

آزادی بوی قفس نگیرد

ودر نگاه هیچ غریبی فاصله معنا نشود


···

هنوز هم تیک و تیک ثانیه ها مهر می نوازد

بیا تا دوباره دست در دست هم چشمهایمان را درحوض مهربانی بشوییم

تا دخترک بهار با گلهای سپید روی پیراهنش برایمان مـژده ی نوروز بیاورد


···

باشد که امسال 

به فرض محالی حال دلمـان خوب شود


بهاران خجسـته باد   🌷🍃



۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ماهور

از تاریک خونه

Bano الف👑🍃🎈:

📨📨📨


من هیچ وقت در کیفهای دیگرون شریک نبوده ام، همیشه یه احساس سخت یا یه احساس بدبختی جلو منو گرفته. - درد زندگی، اشکال زندگی. اما از همیه این اشکالات مهمتر جوال رفتن با آدم‌هاست، شر جامعیه گندیده، شر خوراک و پوشاک، همیه اینا دائمن از بیدار شدن وجود حقیقی ما جلوگیری می کنه. یه وقت بود داخل اونا شدم، خواسم تقلید سایرین رو در بیارم، دیدم  خودمو مسخره کرده‌ام. هرچی رو که لذت تصور می کنن همه رو امتحان کردم، دیدم کیفهای دیگرون بدرد من نمی خوره. - حس می کردم که همیشه و در هر جا خارجی هستم، هیچ رابطه‌ئی با سایر مردم نداشتم. من نمیتونسم خودمو به فراخور زندگی سایرین در بیارم.



۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
ماهور

18مارس

نوشت ....!! بامن حرف بزن اینکه نباشی ،نبینمت،نبویمت دوای دردمان نیست

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
ماهور

الناز نوشت

صدای بارون بوی خاک نم خورده
میشه حسش کرد این آرامشو.....
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ماهور

عطر بهارنارنج

بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم اگر  از هر آدم آشنایی، یک چیز یاد می گرفتم تا آخر سال به تعداد آدم های که دیده ام عادت های خوب به من اضافه شده بود.


بالاخره توی هر آدمی یک نکته مثبت پیدا می شود دیگر. نه؟ مثلا همین پسره میز بغلی، عادت های بد هم داشت اما یک اخلاقش را خیلی دوست دارم.


هر وقت، هر جا، هر کی شروع به حرف زدن پشت سر شخص دیگری می کرد، گوشی اش را بر می داشت و به بهانه تلفن از اتاق بیرون می رفت. نه حرف های دیگران را تائید می کرد نه رد می کرد. نه حتی نسبت به حرف زدن پشت سر آدم ها اعتراض داشت. فقط تلفنش رو بر می داشت و می رفت. به همین سادگی ...



۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ماهور

نامه ای ب هیچ کس



من هیچکدوم از حرفاتو نخوندم همه رو نخونده پاک کردم بازم بنویسی نخونده پاک میکنم 

تو هم دلت خواست حرفای منو نخونده پاک کن

کی به کیه .

این رفیق فرنگیمون که نیومده زد و برد حالا از کجا پیداش شد خیلی مهم نیس 

خروجیه فیسبوک بود ، خروجیه اینستا بود ؛

 بیخیال 

سعی کن فارسیشو فول کنی چون هیچ زبونی توی دنیا نمیتونه مث فارسی با قلبت بازی کنه 

 هیچ زبونی نیست که به باران بگه بارون و به دلت بشینه.  به هیچکس بگه هیشکی و تو کیف کنی . به نگاه بگه نیگا و تو لذت ببری 

هیچ زبونی نیست که بهت بگن دیوونه و تو بفهمی طرف بهت فحش نداده عاشقت بوده که بهت میگه دیوونه میگه لعنتی..!



از ما که گذشت ولی اگه توی باقی زندگیت مسیرت به یه خل و چل گوش دراز مث من افتاد و ته قلبت قصد رفتن داشتی و بلیط توی جیبت بود و منتظر باد و بارون بودی که بری، آخه عزیز من تویی که با یه غوره سردیت میکنه با روح و روانش بازی نکن. بهش نگو دوستت دارم . زیر هیچ ستونی بغلش نکن . یه آهنگ که پخش میشه باهاش گریه نکن براش قر نده ، سگ چشاتو آزاد نکن پاچه میگیره کار خراب میشه. 


ببین لعنتی اینجا فرنگستون نیست که به طرف بگی دارلینگ ، بگی آی لاو یو ، بگی هانی...

چه میدونم ازین مزخرفات فرنگی

آخرشم یارو بهت بگه بای تو هم بگی هرجور راحتی و نه خانی اومده نه خانی رفته

اینجا سرزمینه شهرزاده اینجا آدمایی پیدا میشن هنوز که حرفشون حرفه . مث کوه پای حرفشون وامیسن. جون میدن و جوونمرگ میشن ولی پشت نمیکنن 

اینجا ایرونه، جایی که یهو یک مرد پیدا میشه که بلده "حضرت عشق" رو برات با جونش ترجمه کنه. 

میفهمی لعنتی؟



۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ماهور

نیم دیقه مطالعه

فکر می‌ کنم صولاً آدم باید کتاب‌هایی بخواند که گازش می‌گیرند و نیشش می‌زنند. اگر کتابی که می‌خوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمه‌مان و بیدارمان نکند، پس چرا می‌خوانیمش؟ که به قول تو حال مان خوش بشود؟ بدون کتاب هم که می‌شود خوش حال بود. تازه لازم باشد، خودمان می‌توانیم از این کتاب‌هایی بنویسیم که حال مان را خوش می‌کند.

ما اما نیاز به کتاب‌هایی داریم که مثل یک ناخوش حالی ِ سخت دردناک متاثرمان کند؛ مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم؛ مثل زمانی که در جنگل‌ها پیش می‌رویم، دور از همهٔ آدم‌ها؛ مثل یک خودکشی.

کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخ زده ی درونمان…


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ماهور

ورد

وضعیت حقوق انسانی - اجتماعی در کشور ما چندان خوشایند نیست، شاید برای زن ها همه چیز بدتر هم باشد. مهلک ترین آسیبی که شاهدش هستیم، قانونی بودن برخی ظلم های آشکار است که به شکل احمقانه ای ساده ترین حقوق انسانی زن را از او می گیرد، از جمله حق طلاق یا خروج از کشور یا رئیس جمهور شدن و چندین و چند حفره قانونی دیگر. گرچه در سالهای اخیر اوضاع بهتر شده اما بی تردید تا ایفای کامل حقوق اجتماعی انسان - و به تیع آن حقوق زنان - در ایران هنوز راه زیادی در پیش داریم. زن های ایرانی گرچه دیگر مظلوم یا ساکت یا ترسو نیستند، گرچه به خوبی در روند حرکات اجتماعی پیشرو و رهبرانه عمل می کنند و گرچه پرچمدار آزادی خواهی بوده و هستند، اما هنوز با فقدان نگاه پذیرنده و مناسب از سوی جامعه ای که برای قرون متمادی مردسالارانه زیسته روبرو هستند، و سهمی از مدیریت کلان کشور که هیچ، گاه سهمی در مدیریت خانه های خود هم ندارند. هنوز زیر گوش ما زنانی هستند که آرزوهای ساده کوچک رنگی خود را زیر تیرگیهای خشم از واکنش پدر یا برادر یا همسر پنهان می کنند، زنانی که لباس زنگی نمی پوشند مبادا که در کوچه های بن بست تاریک شهر مورد تعرض قرار بگیرند، زنانی که به جای بوسیده شدن شلاق خورده اند... 

برای همین هاست که زنان کشورم - گاه بی آن که خود بدانند - لبریز خشم از مردها هستند. خشمی که فرزند قرن ها و قرنها سرخوردگی و زخمی زیستن است. پس به هر بهانه ای که روز زن را تبریک بگوئیم، کار خوبی کرده ایم که اگر زنان نبودند دنیا بی شک تیره و تارتر هم بود از این که هست. بگذریم از ذهن های بیماری که با حکم های یک طرفه خود حقوق زنان را محدود کرده اند به برخی از شعاری ترین و مضحک ترین خواسته ها، من ایمان دارم در نهایت آن چه برای ما خواهد ماند کنار هم زیستن مسالمت آمیز زن و مرد به مثابه دو بال پرنده خوشبختی، به رسمت شناختن حقوق متقابل، و رخ دادن رفاقت در عین پذیرش تفاوتها خواهد بود. دیر یا زود، آتش خشم زنان هم از مردان سرد خواهد شد و ما می آموزیم دوست بداریم و دوست داشته شویم، بی آن که بخواهیم تاوان قرن ها و قرن ها اشتباه محاسباتی در جایگاه زن و مرد را از هم طلب کنیم. 

پس متبرک باد نامت زن، که غزل خلقتی. که اگر اتفاق دل انگیز تماشای لبخند تو نبود، آفتاب چه بیهوده طلوع می کرد... 



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماهور

Women day

8march

Enternational

Womenş day

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
ماهور